خرید بک لینک

مجید به سختی می توانست قبول کند که مسئول این وضع خودش هست و دیگران را ملامت می کرد و گرایش نیرومندی داشت که به امور مطلق فکر کند ، مخصوصا این عقیده که دنیا همیشه باید آنجور باشد که او می خواهد و اگر اوضاع بر وفق مراد نبود همه چیز وحشتناک است.
در این بین خانواده ی او چون محیطی پر از صفا و صمیمیت با او داشتند  و تا به حال سختی زیادی متحمل نشده بود اکنون با این رویداد او وارد دنیای جدیدی شده بود.
مجید از زندگی نا امید شده و دیگر لذتی از آن نمی برد و بیشتر به گوشه نشینی پناه آورده تا جایی که اطرافیانش نیز از حالات او آگاهی پیدا کرده اند و برای او نگران هستند ، وی افکار گوناگونی دارد که اگر دیگران از تغییر حالات او آگاه شوند چه برخوردی با او خواهند داشت.
تشخیص دقیق بیماری مجید افسردگی ساده بود. که این نوع افسردگی به راحتی و با درمان سرپایی برطرف شد . برای درمان بدون برگشت افسردگی او یاد گرفت با عقاید شدیدا نامعقول خود مقابله کند و طرحواره ی غیر منطقی خود را درباره ی دنیا بازسازی کند . او فهمید که وقایعی که برایش پیش آمده است فقط به این علت فاجعه آمیز بوده که او آنها را به این صورت توصیف کرده است . وقتی او را به چالش طلبیدم که به بدترین شرایطی که ممکن است پیش بیاید فکر کند ، توانست بفهمد که گرچه این پیامدها ناراحت کننده و ناخوشایند خواهند بود ولی به هیچ وجه وحشتناک نیستند.
مراجع توسط من به چالش طلبیده شد تا تشخیص دهد که کارها و شغل او مورد سرزنش نیستند . خودپذیری نامشروط به او آموخته شد . اگر او به تفکر مطلق و خشک خود ادامه می داد می توانست خود را به خاطر وجود افسردگی خویش سرزنش کند یا اینکه می تواند به نیروهای عقلانی متوسل شود تا به وسیله ی آن با عقاید نامعقولی که دنیای او را تحریف کرده اند مبارزه کند.
انواع تکالیف برای او تعیین شد . اولا از او خواسته شد با اصول اساسی رفتار درمانی شناختی آشنا شود . در قدم بعدی افکار آزار دهنده و منفی که به ذهنش خطور می کنند را بنویسد . افکار مثبتی که راجع به خود دارد بنویسد . و در جلسات این افکار منفی مورد تجزیه و تحلیل و رد قرار می گرفت و بیشتر بر نقاط مثبت وی تأکید شد.
سرانجام مجید اصلاح تفکر خود را آغاز کرده . او از این واقعیت آگاه می شود که اتفاقاتی در زندگی می افتد که ممکن است انسان عذاب ببیند ولی بدترین واقعه در زندگی نیستند ؛ امکان دارد که آنها ناخوشایند باشند اما مصیبت بار نیستند . مراجع وقتی دید که دیگران مشکلاتشان از او بزرگتر بوده مشکل خودش در مقابلش کوچک می نمود.
عقاید کژکاری که باعث می شدند مجید به ناراحت کردن خودش ادامه دهد تعبیر شدند و مراجع آگاه شد که علت مشکلاتش شغل و افراد دیگر نیستند بلکه نحوه ای که او درباره ی آنها فکر می کرده منبع مشکلات او هستند . به او این آگاهی داده شد که با این عقاید مقابله کند و به جای افکار مزاحم از زندگی لذت ببرد.
او یاد گرفت که بهترین کاری که می توانیم به عنوان موجوداتی ناقص انجام دهیم این است که بتوانیم در دنیای نادرست و مبهم به شادمانی زندگی کنیم.

برچسب: نویسنده: یاسر مرادی،امیرحسن ترابی،مریم نجفی تاريخ: 23 ارديبهشت 1394 ساعت: 11:48

صفحه بندی