خرید بک لینک

موضوع: ارزیابی شناختی رفتاری

زمان: از ساعت 16 الی 17

تاریخ: 15/1/94

محتوای جلسه:

مشاور: سلام، حال شما خوب است؟

مراجع:سلام،ممنون.
مشاور:خواهش می کنم بفرمایید روی این صندلی روبرو بنشینید تا بتوانیم بهتر صحبت کنیم.
مراجع:متشکرم (مراجع ساکت نشسته و از شروع صحبت خودداری می کند که می تواند علل بسیاری مانند ترس و اضطراب داشته باشد)
مشاور:می خواهید در مورد مشکل خود با من صحبت کنید ؟
مراجع:نمی دانم چی شده ، همیشه احساس ناراحتی می کنم.اغلب غمگین هستم و از زندگی لذت نمی برم ، از کار خسته شدم و زندگی برایم تکراری شده.
مشاور:قبل از اینکه به من مراجعه کنید پیش دکتر رفته بودید؟
مراجع:بله.پیش دکتر اعصاب و روان رفتم.
(با تکان دادن سر حرف او را تأید و در واقع تشویق به ادامه صحبت کردم)
مراجع:دکتر به من گفت که افسرده شده ام و مقداری دارو برایم نوشت.(مراجع دوباره سکوت کرد انگار که مایل به صحبت نیست)
مشاور:خوب عکس العمل شما نسبت به این تشخیص دکتر چه بود؟
مراجع:فکر کنم حرفش درست بود ، از داروها استفاده کردم.کمی بهتر شدم و خوابیدم  ولی کم کم حسم بهتر که نشد هیچ حالا گوشه گیر تر هم شدم. من به فوتبال خیلی علاقه مند بودم ولی مدتی است که آن را هم کنار گذاشته ام . میل دارم هرشب ساعت 9بخوابم چون فکر میکنم مریضم و به استراحت نیاز دارم. (از این صحبت ها چنین استنباط می شود که بصیرت مراجع در مورد علل بیماری زیاد عمیق نیست ولی نارضایتی او از حالات و رفتارش به قدری است که برای بهبودی مراجع محرک خوبی است)
مشاور:مثل اینکه این طرز زندگی برای شما رنج آور است؟ (همدلی)
مراجع:بله ، احساس می کنم که زندگی خیلی بی معنی است
مشاور:به همین علت است که از زندگی لذت نمی برید؟
مراجع:کاملا درست است
مشاور:خیلی دوست دارید که از دست این ناراحتی تان خلاص شوید؟
مراجع:من هرکاری که شما بگویید می کنم تا از دست این ناراحتی راحت شوم.با این حالی که من دارم زندگی معنا و مفهومی ندارد.
مشاور:به نظر می رسد که شما مشکلاتی دارید و شاید من بتوانم به شما کمک کنم ولی اول باید اطلاعات بیشتری درباره شما داشته باشم تا بعد ببینم چه کمکی می توان کرد.
مراجع:هر چه می خواهید بپرسید و من جواب می دهم.
مشاور:نظر شما درباره ی علت بیماریتان چیست؟
مراجع:من واقعا نمی دانم. فقط این را می دانم که دنیا جای خوبی نیست و پر از ظلم است.
مشاور:بله (با تکان دادن سر او را تشویق به صحبت نمودم)
مراجع:علت بیماری من شاید از دنیا و آدمهاش باشد چون سال اول که رفتم سرکار اولش خوب بود بعد پستم رو بدون نظر من عوض کردن، نزدیک به یک ماه دعوا بود تا رفتم سر پستم.و خیلی ناراضی بودم،حتی مجبور شدم بعد از یکسال هم از دانشگاه مرخصی بگیرم.
مشاور:خوب می خواهم چند پرسش مستقیم از شما بکنم شاید به تشخیص علل بیماری شما کمک کند.                  ( سعی می شود تا مراجه را به از بیان مطالب نامربوط برحذر دارم)
مراجع:خیلی خوب،شما بپرسید و من جواب میدهم.
مشاور:چندسال مشغول به کار هستید؟
مراجع:4سال
مشاور:چه ناراحتی های دیگری به غیر از آنچه به من گفتید شما را آزار می دهد؟
مراجع:منظور شما رو نمی فهمم.
مشاور:آیا حالت افسردگی هم دارید؟
مراجع:خیلی زیاد، بیشتر اوقات
مشاور:حالت وحشت و ترس چطور؟
مراجع:نه
مشاور:سردرد و سرگیجه چطور؟
مراجع:گاهی دارم.
مشاور:اضطراب دارید؟
مراجع:بله.گاهی اوقات
مشاور:خوابتان چطور است؟
مراجع:خیلی بد ، من بیشتر از 4یا5 ساعت در شبانه روز نمی خوابم
مشاور:قرص مسکن مصرف می کنید؟
مراجع:بله ، مسکنهایی که دکتر داده میخورم و راحت تر می خوابم
مشاور:شما با خانواده زندگی می کنید؟
مراجع:بله من با پدر ، مادر ، برادران و خواهرانم زندگی میکنم و در محل کارم هم تنها هستم.
مشاور:شما فرزند چندم خانواده هستید؟
مراجع:فرزند چهارم.
مشاور:کودکی خود را به یاد دارید؟
مراجع:بله.در زمان کودکی زندگی خوبی داشتم ، با اینکه از نظر اقتصادی متوسط بودیم ولی هیچوقت پدرم واسم چیزی کم نگذاشت .همه جا و در همه حال پشت و پناهم بود.من همیشه با او بودم
مشاور:نظرتون درباره ی پدرتون چیه ؟
مراجع:پدرم آدم زحمتکش و مهربانی هست. او تنها کسی هست که داخل زندگیم صلاحم رو میخواد.با اینکه شغلی نداره اما با کشاورزی و باغداری زندگی ما رو اداره می کند.
مشاور:مادرتون چطور ؟
مراجع:مادرم با حوصله و گرمی همیشه یار و یاور من و همه ی خانواده هست.خیلی خوب و مهربونه
مشاور:چند برادر و خواهر دارید؟
مراجع: 4برادر و 3 خواهر دارم
مشاور:رابطه ات با برادرانتون چطوره ؟
مراجع:آنها از من بزرگتر هستند و همیشه به من کمک میکنن مخصوصا برادر بزرگم معلم هست.وقتی من محصل بودم در تحصیل به من خیلی کمک می کرد.
مشاور:خواهرانتان چطور؟
مراجع:من همیشه تلاش کردم که به آنها کمک کنم تا موفق باشن.آنها از من کوچکتر هستند.
مشاور:محل کارتون چطوره ؟
مراجع:خیلی از خونه فاصله داره زیاد نمیتونم برم خونه . اولین سالهایی بوده که از خونه دور هستم.
مشاور:در محل کارتون احساس تنهایی می کنید؟
مراجع:بله
مشاور:در محل کارتون کسی نبود که با او صمیمی باشید؟
مراجع:بله بود. ولی فاصلمون آنقدر زیاد بود که کسی را نمیدیدم.
مشاور:یعنی شما در سال گذشته زندگی تنهایی را گذرانده اید؟
مراجع:بله ، خیلی هم زندگی بدی بود.
مشاور:پس شما احساس می کنید که وضع بدی داشته اید ؟
مراجع:بله ، فکر می کنم تقصیر اداره بود.
مشاور:منظورتون از اداره چیه ؟
مراجع:آخه من اول در منطقه ی محروم در یک روستا بودم، جای بدی نبود ولی یک هفته نشده که آقایان بدون هماهنگی با من ابلاغم را زدند به یه جای دیگه در جایی که آدم زندگی نمیتونه کنه.هر کس که پارتی داشت نرفت ، من یکماه نرفتم ولی 20 روز برام غیبت زدند.بالاخره رفتم جاده خاکی بود و تنها ماشین سایپا بود.وقتی هم برف و باران می بارید ماشین برای رفت و آمد نبود. منزل هم برای ماندن نداشتم ، در خانه ای اسکان کردم که یکطرف آن آغل حیوانات بود.سرگرمی نداشتم، هر شب اشک داخل چشمانم جمع می شد.
مشاور:پس به نظر می رسد که شما محرومیت زیادی کشیده اید و از محیط شغلیتان راضی نیستید و احساس کردید که به چیزی علاقه ندارید و زندگی ارزش زیادی ندارد.( آنچه مراجعه احساس می کند به طور خلاصه بیان می کنیم)
مراجع:کاملا صحیح است . وضع مرا درست تشریح کردید
مشاور:حالا موضوع  مهم این است که بتوانید در این باره فکر کنید تا چاره ای پیدا کنیم.
مراجع:اگر شما بتوانید به من کمک کنید خیلی متشکر می شوم.
مشاور:خیلی خوب پس می توانیم شروع کنیم و حرفهای شما مثل یک راز فقط بین من و شماست.قرار ما یک جلسه در هفته خواهد بود ساعت 16 سه شنبه ها و از نظر مالی مشکلی نیست؟البته تا یادم نرفته بگم شماره همراهمو براتون میزارم که در مواقع اضطراری اگه نیاز بود با من تماس بگیرید.
مراجع:خیلی خوب است.مشکلی نیست .شما فکر می کنید که بتوانید به من کمک  کنید ؟
مشاور:به همه  ی مردم می توان کمک کرد ، ولی مقدار آن به هرکسی متفاوت است .مهمترین عامل میل به پذیرفتن کمک است که شخص را به انجام کارهای لازم برای درمان قادر می سازد یعنی باید در فرایند درمانی شما هم مشارکت داشته باشید . (ضمن آنکه مراجع را امیدوار می کنم به او وعده های دروغین و غیرعملی نمی دهم)
مراجع:بله ، من هر چه از دستم بر آید برای بهبود حالم انجام می دهم چون از این وضع خسته شده ام.

مشاور: جلسات درمانی یه سری قوانین خاص خودشو داره که من لازم میدونم این قوانین براتون توضیح بدم.

 

  1. سر وقت رسیدن ! وقت شناس باشید !
  2. هر هفته بیایید ! این درمان یک ارتباطی ست که شما با خودتان و با درمانگرتان برقرار می کنید.
  3. بازخورد (نگرش ) مثبتی داشته باشد.
  4. وظایف شخص خود را انجام دهید! با تمرین آنچه که شما دراین جلسات می آموزید،  می توانید بر افسردگی خود کنترل بیشتری داشته باشید.
  5. هر آنچه که در جلسات گفته می شود محرمانه است . هر چند ، اجازه دارید اگر شما خواستید چیزهایی را که یاد گرفته ایدبا دیگران به اشتراک بگذارید.
  6. تلاش کنید تا جائی که امکان دارد صادق باشید ، و خودتان را همانگونه که احساس می کنید بیان کنید.
  7.  وقتی که به جلسات درمان وارد می شوید ،تلفن تان را خاموش کنید یا روی ویبره بگذارید ، از ایجاد وقفه در جلسات خودداری کنید.
  8. جلسات CBT معمولاً 50-60 دقیقه طول می کشد، 15 دقیقه ی اول برای مرور تکالیف شخص و سنجش خلق مورد استفاده قرار می گیرد، همچنین مرور مطالب جلسه گذشته.5 دقیقه آخر باید برای تعیین تکالیف شخص برای هفتۀ آینده بکار گرفته شود.

مشاور: قبل از پایان جلسه ی امروز ازتون میخام،به منظور تشخیص دقیقتر مشکل  یه سری سوالات را در قالب یک پرسشنامه جواب دهید.

مراجع :چشم با کمال میل این کارو انجام میدم چون میخام هر چه زودتر از این وضعیت لعنتی خلاص بشم.

 

تدابیر تشخیصی

به منظور تشخیص نوع اختلال علاوه بر مصاحبه بالینی با در نظر گرفتن ملاک های تشخیصی دی اس ام 5 در مورد افسردگی، از پرسشنامه افسردگی بک نیز استفاده شد.

نتایج پرسشنامه ی افسردگی بک (فرم بلند و فرم کوتاه) در هر دو فرم بیانگر وجود افسردگی آزمودنی بود .مراجع در فرم بلند نمره 43 و در فرم کوتاه نمره نمره 16 کسب کرد.

 
مشاور:بسیار خوب . پس وعده ملاقات ما هفته دیگر.
مراجع:بسیار خوب.
مشاور:خسته نباشید.

 تا درودی دوباره بدرود

برچسب: نویسنده: یاسر مرادی،امیرحسن ترابی،مریم نجفی تاريخ: 19 ارديبهشت 1394 ساعت: 6:5

صفحه بندی